دیکشنری فارسی

crimped

UKkrimpt USkrımpt

معنی فارسی

زيرپانشين کسيکه ديگرانرازده بسربازي ميبرد

ریشه و کاربرد

Adjective, Verb

Having been pressed into small regular folds.; Verb: Past tense of crimp.

ریشه

From the verb 'crimp'.

مثال

  • Her crimped hair looked stunning.
  • The crimped wire was secure.
  • She crimped the edges of the pie crust.

ترکیب‌های رایج

Crimped hair Crimped wire Crimped connector Crimped terminal Crimped tool

واژه‌های دیگر با معنی «زيرپانشين کسيکه ديگرانرازده بسربازي ميبرد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن