crimple
معنی فارسی
چروکيده کردن مچاله کردن چيندار کردن موجدار کردن چروک کردن
معنی کامل و مثالها
/krim´pǝl/vt., vi.
● چروکیده کردن، مچاله کردن، چیندار کردن، موجدار کردن، چروک کردن
چروکيده کردن مچاله کردن چيندار کردن موجدار کردن چروک کردن
/krim´pǝl/vt., vi.
● چروکیده کردن، مچاله کردن، چیندار کردن، موجدار کردن، چروک کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن