دیکشنری فارسی

cross section

UKkrɔssekʃən

معنی فارسی

مقطع عرضي برش عرضي

معنی کامل و مثال‌ها

● برش عرضی، مقطع، برش ورین

a cross section of the stem of this plant

برش عرضی ساقه‌ی این گیاه

a cross section of a nerve under the microscope

برش عرضی عصب در زیر میکروسکوپ

● نمونه‌ی جامع (از هر چیز)، (نمایشگر) قشرهای مختلف، (اجتماعی) نمونه‌ی بارز، برشگاه، (لوله) خط مقطع، سطح مقطع

the group represented a good cross section of the working class

آن گروه نمونه‌ی خوبی از قشرهای مختلف طبقه‌ی کارگر بود.

a cross section of Iranian society

نمونه‌ی بارزی از جامعه‌ی ایران

● (فیزیک اتمی - سنجش امکان وقوع واکنش اتمی) واکنش سنجی

● (مساحی و خاک سنجی - شکاف عمود در خاک برای آشکارسازی لایه‌ها و ویژگی‌های آن) خاکبرش

تعریف انگلیسی

noun
  1. a section created by a plane cutting a solid perpendicular to its longest axis
  2. a sample meant to be representative of a whole population
  3. (physics) the probability that a particular interaction (as capture or ionization) will take place between particles; measured in barns

واژه‌های دیگر با معنی «مقطع عرضي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن