دیکشنری فارسی

crow (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/krō/n., vi.

● (مثل خروس) بانگ زدن، قیق کردن، قوقولی‌قوقو کردن

the rooster crowed and I awoke

خروس بانگ زد و من بیدار شدم.

● (صدای خروس) بانگ، قیق، قوقولی قوقو

the crow of a rooster

آواز خروس

● (به خود) بالیدن، فخر کردن، به خود نازیدن، مباهات کردن

she always crows about her children's achievements

او همیشه درباره‌ی موفقیت‌های بچه‌هایش پز می‌دهد.

● (مانند کودک خوشنود) غان و غون کردن، ذوق کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن