crow (2)
معنی کامل و مثالها
/krō/n., vi.
● (مثل خروس) بانگ زدن، قیق کردن، قوقولیقوقو کردن
the rooster crowed and I awoke
خروس بانگ زد و من بیدار شدم.
● (صدای خروس) بانگ، قیق، قوقولی قوقو
the crow of a rooster
آواز خروس
● (به خود) بالیدن، فخر کردن، به خود نازیدن، مباهات کردن
she always crows about her children's achievements
او همیشه دربارهی موفقیتهای بچههایش پز میدهد.
● (مانند کودک خوشنود) غان و غون کردن، ذوق کردن