crowd (1)
معنی کامل و مثالها
/kroud/vi., vt., n.
● جماعت، گروه بزرگی از مردم، مردم، جمعیت، انبوه مردم، چپیره
a crowd (of people) gathered in the square
انبوهی از مردم در میدان گرد آمدند.
he vanished into the crowd
او در میان جمعیت ناپدید شد.
● عوامالناس، مردم عادی، تودهی مردم، قاطبهی مردم
he is a crowd pleaser
او عوام فریب است، او مردم پسند است.
● (دستهای از مردم که وجه مشترکی دارند) تماشاچیان، بینندگان، باند، دسته، گروه
the political leader and his crowd of followers
رهبر سیاسی و گروه پیرو او
the referee blew his whistle and the crowd roared
داور مسابقه سوت زد و تماشاگران برخروشیدند.
● ازدحام کردن، چپیدن در، چپاندن (مردم را در جایی)
reporters crowded the courtroom
گزارشگران در دادگاه ازدحام کردند.
fifty people were crowded into a small bus
پنجاه نفر را در یک اتوبوس کوچک چپانده بودند.
they crowded the sheep into the pen
گوسفندان را به آغل راندند.
● گرد آمدن، جمع شدن (با round یا about)
people crowded about his corpse
مردم دور جسد او جمع شدند.
● با فشار عقب زدن یا (از جایی) راندن
the children crowded me out of the bed
بچهها مرا از تخت بیرون انداختند.
● (عامیانه) اذیت کردن، مزاحم شدن، پاپی شدن، عرصه را بر کسی تنگ کردن
stop crowding me, I can't write any faster!
اذیتم نکن! از این تندتر نمیتوانم بنویسم!
* crowded, adj.
پر، شلوغ، پرجمعیت
today the streets are crowded
امروز خیابانها شلوغ است.
* crowd out
(با فشار یا ازدحام کسی را) بیرون راندن
* crowd (on) sail
(کشتی بادبانی) شمار زیادی بادبان افراشتن (برای زیاد کردن سرعت)
* crowds of (or a whole crowd of)
شمار بسیار، مردم زیاد
all day, crowds of people came to watch
تمام روز دستههای انبوه مردم برای تماشا آمدند.
a whole crowd of relatives are coming to dinner!
یک قافله قوم و خویش برای شام خواهند آمد!
* three is a crowd
(عامیانه) مزاحم نشو (ما دو نفر میخواهیم تنها باشیم)، سه نفری نمیشود