دیکشنری فارسی

crud (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/krud/n., vt., vi.

● (محلی) رجوع شود به: curd

● (خودمانی) کثافت (به ویژه اگر سیاه و چسبناک باشد)، چیز دلمه شده و گندیده

● (خودمانی) تنفرانگیز، بیزار کننده، دون، پست

what a cruddy movie!

چه فیلم گندی‌!

● (محلی) دلمه بستن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن