دیکشنری فارسی

crummy

US'krʌmı

معنی فارسی

مانند مغزنان خميري گوشتالو

معنی کامل و مثال‌ها

/krum´ē/adj.

● (خودمانی)

● کثیف، تهوع‌آور، زننده

● بی‌ارزش، بنجل، وازده، پست، بد

I am fed up with this crummy apartment

از این آپارتمان گند بیزارم.

what a crummy movie!

چه فیلم افتضاحی‌!

ریشه و کاربرد

ریشه

Imitative origin.

مثال

  • The dry leaves crumped under our feet as we walked.
  • The old wooden floorboards crumped with every step.
  • The car crumped into the lamppost, causing significant damage.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of very poor quality; flimsy

واژه‌های دیگر با معنی «مانند مغزنان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن