crutch
معنی فارسی
چوب زيربغل عصاي زيربغل
معنی کامل و مثالها
/kruch/n., vt.
● (برای پا شکستهها و غیره) چوب زیر بغل، لمچوب (چوبی که بر آن میلمند یا تکیه میکنند)، چوبدستی
she walks with a pair of crutches
او با یک جفت چوبدستی راه میرود.
● تکیهگاه، پناه، پشت و پناه، ملجا
he always uses his father as a crutch
او همیشه به پدرش تکیه میکند.
● هر چیز شبیه به چوب زیر بغل یا لمچوب، لمچوب مانند
● (قدیمی - بدن انسان) کشاله، کشال، محل اتصال دو ران
● (مانند لمچوب یا عصا) نگهداشتن، پشتیبانی کردن، استوار داشتن
ریشه و کاربرد
ریشه
From Middle English 'crucche', from Old English 'crycce', from Proto-Germanic 'krukjō' (hook).
مثال
- He leaned on his crutch as he walked.
- She used crutches to help her get around.
- The injured athlete relied on a crutch to support his weight.
ترکیبهای رایج
Lean on a crutch Use crutches Rely on a crutch Walk with a crutch
تعریف انگلیسی
- a wooden or metal staff that fits under the armpit and reaches to the ground; used by disabled person while walking
- anything that serves as an expedient “he uses drugs as a psychological crutch”