crystal pendant معنی فارسی آويز واژههای دیگر با معنی «آويز» pendant آويز، زيور آويخته، حلقه و دسته کوک ساعت pendently آويز، زيور آويخته، حلقه و دسته کوک ساعت lemniscus آويز پي leptopel آب آويز catting pendant بند آويز، بند آويز لنگر fixture wire سيم آويز grab rope طناب آويز، طناب مخصوص آويزان شدن از ناو (دريايي) hatrack کلاه آويز، چنگک کلاه، جاکلاهي combination fixture آويز مرکب coat hook قلاب رخت آويز