cuardianship معنی فارسی قيمومت واژههای دیگر با معنی «قيمومت» guardianship قيمومت، نگهباني، محافظت deparment of trusteeship اداره قيمومت، اداره سرپرستي mandated territory سرزمين تحت قيمومت trust territory ناحيه تحت قيمومت شوراي امنيت سازمان ملل، متحد. department of trusteeship اداره سرپرستي، اداره قيمومت tutoship معلمي، اموزانه، سرپرستي