cube (1)
معنی کامل و مثالها
/kyōōb/n., vt.
● مکعب، شش رویه، شش پهلو، کاب، تاس
● (هر چیز مکعب مانند) حبه، قاپ، تاسه، شتالنگ
a sugar cube
حبهی قند
an ice cube
یک قطعه (کاب) یخ
cubes of bread
کابهایی (مکعبهایی) از نان
● (ریاضی) توان سه
the cube of 3 is 27
توان سوم 3 عبارت است از 27.
● (ریاضی) به توان سه رساندن، مکعب کردن، کاب کردن
● به حبههای مکعب مانند تبدیل کردن
to cube vegetables
سبزیجات را ریزه کردن
● (گوشت کبابی را برای نرم و ترد شدن) کاردی کردن
● (محتویات ظرف معکب را سنجیدن) مکعب سنجی کردن، کاب سنجی کردن
* cube root
(ریاضی) کعب، ریشهی سوم