cuneated معنی فارسی گوه اي ميخي مترادفها adjective See cuneate واژههای دیگر با معنی «گوه اي» sphenoid گوه اي، شب پره اي cuneate گوه اي، ميخي cuneal گوه اي wedge shaped V گوه اي، سه گوش، داراي شکل wedge formula فرمول گوه اي