curry (2)
معنی کامل و مثالها
/ku_r´ē/n., pl.
● (ادویه) کاری (رجوع شود به: curry powder)
● خوراک کاریدار
for dinner, we had curry and rice
شام برنج و خورش کاری داشتیم.
● کاری زدن (به خوراک)، با کاری پختن
/ku_r´ē/n., pl.
● (ادویه) کاری (رجوع شود به: curry powder)
● خوراک کاریدار
for dinner, we had curry and rice
شام برنج و خورش کاری داشتیم.
● کاری زدن (به خوراک)، با کاری پختن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن