custom of a trade معنی فارسی عرف عادت يک تجارت اصول متداول تجارت واژههای دیگر با معنی «عرف» common law عرف، قانون عادي ياغيرمدون common parlance عرف commonlaw عرف local custom عرف بلد، عرف محل folkway عرف همگان، عقيده عامه، طرز فکر عمومي usage and custom عرف و عادت international custom عرف بين المللي local trade customs عرف تجارتي محل local usage عرف و عادت محل unwritten law قانون ننوشته، عرف، رسم متداول.