دیکشنری فارسی

cutlet

UKkʌtlit

معنی فارسی

کتلت ، گوشت قيمه شده وسرخ کرده

معنی کامل و مثال‌ها

/kut´lit/n.

● (خوراک‌پزی)

● کتلت، شامی

● استیک

تعریف انگلیسی

noun
  1. thin slice of meat (especially veal) usually fried or broiled

واژه‌های دیگر با معنی «کتلت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن