cutting alloy معنی فارسی فلز سخت واژههای دیگر با معنی «فلز سخت» babbitt metal فلز سخت، فيز ياطاقان هم بسته اي از قلع cemented metal carbide فلز سخت sintered carbide metal فلز سخت زينتر case-harden سخت کردن (روي فلز)، فولادي کردن flame hardening سخت گرداني سطح فلز توسط شعله strain hardening سخت شدن فلز دراثر تغيير شکل نسبي adamant سنگ خارا، صخره صما، فلز سخت brassbound سنگ خارا، صخره صما، فلز سخت unswayable سنگ خارا، صخره صما، فلز سخت brinell hardness سنجش سختي نسبي اجسام جامد يا صلب توسط، اندازه گيري ميزان فرورفتگي ناشي از، فشردن گلوله 10 ميليتري سخت روي سطح فلز