دیکشنری فارسی

czar

UKzɑːr USzɑ:

معنی فارسی

قيصر

معنی کامل و مثال‌ها

/zär/n.

● تزار (عنوان شاهان روسیه‌ی تزاری)

● مسئول تام‌الاختیار، همه کاره، آزادکار (tsar و tzar هم می‌نویسند)

the President's foreign trade czar

نماینده‌ی تام‌الاختیار رئیس جمهور در (امور) تجارت خارجی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a male monarch or emperor (especially of Russia prior to 1917)
  2. a person having great power

مترادف‌ها

noun
[Written also Tsar.] Emperor of Russia, Autocrat of all the Russias.

واژه‌های دیگر با معنی «قيصر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن