دیکشنری فارسی

d (1)

معنی کامل و مثال‌ها

● مخفف:

● (دودمان نامه‌ی حیوانات) مادر

● تاریخ

● دختر

● روز(ها)

● مرده

● درجه، رتبه

● (فیزیک) چگالی

● عازم است

● عزیمت

● (دایره) قطر

● مرد، فوت کرد

● بخش، لشکر

● دلار

● پشتی، عقبی

● میزان دارو، دز

● (داروسازی) بدهید

● شاهی، غاز، پنی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن