دیکشنری فارسی

dandle

معنی فارسی

بالاوپايين انداختن ،

روي زانونوازش کردن (بچه) ، بازي کردن با

معنی کامل و مثال‌ها

/dan´dǝl/vt.

(کودک را روی زانو یا در بغل) بالا و پایین انداختن

the mother dandled her baby in her arms

مادر کودک را در بغل خود تکان می‌داد.

نوازش کردن، نازنازی بار آوردن، لوس کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. move (a baby) up and down in one's arms or on one's knees “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody”
  2. pet “the grandfather dandled the small child” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

verb active
1. Dance, toss up and down.
2. Fondle, caress, pet, amuse with trifles, play with.

واژه‌های دیگر با معنی «بالاوپايين انداختن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن