دیکشنری فارسی

dank

UKdæŋk USdæŋk

معنی فارسی

نسمار مرطوب

معنی کامل و مثال‌ها

/daŋk/adj.

● (به گونه‌ی ناخوشایند) نمناک، تر و سرد، نمور، نمیده، مرطوب (بیشتر در مورد جاهای زیرزمینی به کار می‌رود)

the basement was dark and dank

زیرزمین تاریک و نمناک بود.

the dankness got to my bones

رطوبت به مغز استخوانم نفوذ می‌کرد.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. unpleasantly cool and humid “a clammy handshake” “clammy weather” “a dank cellar” “dank rain forests”

مترادف‌ها

I. adjective
Moist, damp, humid, wet.
II. noun
See damp, noun

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن