dapple
معنی فارسی
خال خالي کردن لکه لکه کردن ابري کردن
معنی کامل و مثالها
/dap´ǝl/adj., n., vt., vi.
● خالخالی، لکهلکه، خالدار (dappled هم میگویند)
dappled shade
سایه روشن، سایهای که دارای لکههای نور است
● خالمخال بودن، خالداری، ابرشی، ابلقی
● (به ویژه اسب) ابرش، ابلق
Abbas rode a dapple horse
عباس سوار بر یک اسب ابلق بود.
● سایه روشندار کردن یا شدن، خالخال کردن یا شدن، لکهلکه کردن یا شدن، ابلق کردن یا شدن
the sun shining through the leaves dappled the ground
خورشید که از لابلای برگها میتابید زمین را سایهروشن کرده بود.
مترادفها
I. adjective
Variegated, spotted, dappled.
II. verb active
Variegate, spot, diversify.