دیکشنری فارسی

dapple

معنی فارسی

خال خالي کردن لکه لکه کردن ابري کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dap´ǝl/adj., n., vt., vi.

خال‌خالی، لکه‌لکه، خالدار (dappled هم می‌گویند)

dappled shade

سایه روشن، سایه‌ای که دارای لکه‌های نور است

خال‌مخال بودن، خال‌داری، ابرشی، ابلقی

(به ویژه اسب) ابرش، ابلق

Abbas rode a dapple horse

عباس سوار بر یک اسب ابلق بود.

سایه روشن‌دار کردن یا شدن، خال‌خال کردن یا شدن، لکه‌لکه کردن یا شدن، ابلق کردن یا شدن

the sun shining through the leaves dappled the ground

خورشید که از لابلای برگ‌ها می‌تابید زمین را سایه‌روشن کرده بود.

مترادف‌ها

I. adjective
Variegated, spotted, dappled.
II. verb active
Variegate, spot, diversify.

واژه‌های دیگر با معنی «خال خالي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن