دیکشنری فارسی

darling

UKdɑːliŋ US'dɑ:lıŋ

معنی فارسی

محبوب عزيز معشوق دردانه

معنی کامل و مثال‌ها

/där´liŋ/n., adj.

● عزیز، گرامی، نازنین، دلبند، جانان، جگرگوشه

when her darling baby died

وقتی که فرزند عزیزش مرد

● محبوب، ریکا، دوست داشته

he soon became a darling of the multitudes

او به زودی محبوب توده‌های مردم شد.

● نگار، یار، دلدار

my darling who went to no school and yet could write

نگار من که به مکتب نرفت و نامه نوشت

● آدم دوست داشتنی و خوب

our new teacher is a darling

معلم جدید ما آدم دوست داشتنی است.

● (عامیانه) مامانی، قشنگ

what a darling skirt you have on!

چه دامن خوشگلی پوشیده‌ای‌!

● (خطاب) عزیزم

open the door, darling

در را باز کن عزیزم.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. a special loved one
  2. dearly loved
noun
  1. an Australian river; tributary of the Murray River

مترادف‌ها

I. noun
Favorite, idol, pet, dear, love, sweet heart, dear one.
II. adjective
Favorite, beloved, dear, precious, much loved.

واژه‌های دیگر با معنی «محبوب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن