دیکشنری فارسی

darn (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/därn/vt., vi., n.

● (لباس و پارچه‌ی پاره را) بخیه زدن، بازدوزی کردن، رفو کردن، (پارگی را) دوختن

my mother used to darn our socks

مادرم جوراب‌های ما را رفو می‌کرد.

● (در جامه وغیره) محل رفو شده، محل باز دوخت شده

his trousers are full of darns

شلوارش پر از رفوکاری است.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن