darn (1)
معنی کامل و مثالها
/därn/vt., vi., n.
● (لباس و پارچهی پاره را) بخیه زدن، بازدوزی کردن، رفو کردن، (پارگی را) دوختن
my mother used to darn our socks
مادرم جورابهای ما را رفو میکرد.
● (در جامه وغیره) محل رفو شده، محل باز دوخت شده
his trousers are full of darns
شلوارش پر از رفوکاری است.