darn (2)
معنی کامل و مثالها
/därn/vt., vi., n., adj., adv.,interj.
● (نیک واژهی damn - عامیانه) لعنت (بر)، لعنتی، نکبت (darned هم میگویند)
where did you put that darned book?
آن کتاب لعنتی را کجا گذاشتی؟
* darn it!
(نشان خشم یا آزردگی) اه!، وای!
darn it! I am tired of calling him!
اه - از بس صدایش زدم خسته شدم!