دیکشنری فارسی

darn (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/därn/vt., vi., n., adj., adv.,interj.

● (نیک واژه‌ی damn - عامیانه) لعنت (بر)، لعنتی، نکبت (darned هم می‌گویند)

where did you put that darned book?

آن کتاب لعنتی را کجا گذاشتی‌؟

* darn it!

(نشان خشم یا آزردگی) اه‌!، وای‌!

darn it! I am tired of calling him!

اه - از بس صدایش زدم خسته شدم‌!

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن