دیکشنری فارسی

dastardly

UKdæstədliː US'dæstədlı

معنی فارسی

نامرد (وار)

معنی کامل و مثال‌ها

/-lē/adj.

● پست و بزدل، بدکار و ترسو، نابکار، پست فطرت، دون، لئیم، کژدل، نامردانه، ناجوانمردانه

the attack on Poland was a dastardly act

حمله به لهستان عمل ناجوانمردانه‌ای بود.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. despicably cowardly “the unprovoked and dastardly attack by Japan on...December 7th"- F.D. Roosevelt”

مترادف‌ها

adjective
Cowardly. See dastard.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن