date (1)
معنی کامل و مثالها
/dāt/n., vt., vi.
● تاریخ (که روی چیزی ذکر میشود)، گاه
what is the date on this coin?
تاریخ این سکه چیست؟ این سکه کی ضرب شده؟
the date of the letter was not legible
تاریخ نامه خوانا نبود.
date of birth
تاریخ تولد
● زمان وقوع
do you remember the date of her arrival?
آیا تاریخ ورود او را به یاد داری؟
at what date?
در چه تاریخی؟ در چه زمانی؟
what's the date today?
امروز چه تاریخی است؟ تاریخ امروز چیست؟
at a later date
در یک وقت دیگر (تاریخ بعدی)
at a future date
در آینده
● (جمع) تاریخ زاد و مرگ (تولد و وفات)
his dates were engraved on his tombstone
تاریخ زاد و مرگش را روی سنگ قبرش کنده بودند.
● وعدهی ملاقات (به ویژه با فردی از جنس مخالف)، رانده وو، وعده، قرار، (پسر یا دختر) طرف ملاقات، دوست پسر (یا دختر)، طرف
he has never been out on a date with a girl
او هرگز با دختری بیرون نرفته است.
who was your date last night?
دیشب با کدام دختر قرار داشتی؟
a dinner date
قرار شام
● تاریخ گذاشتن (روی نامه و غیره)
she dated and signed the check
او چک را تاریخگذاری و امضا کرد.
● (برای چیزی) تاریخ تعیین کردن
they have not been able to date these old jugs yet
هنوز نتوانستهاند تاریخ این کوزههای قدیمی را تعیین کنند.
● سالخورده به نظر آمدن، کهنه به نظر آمدن، از مد افتاده کردن، قدیمی بودن
the information contained in this book is dated
اطلاعات موجود در این کتاب کهنه است.
this hairstyle really dates you
این مدل مو، تو را واقعا پیر نشان میدهد.
● (با فردی از جنس مخالف) بیرون رفتن، وعدهی ملاقات گذاشتن
he dated her for six months, then married her
شش ماه با او مراوده داشت و سپس او را گرفت.
● (معمولا با: from) از زمان بخصوصی آغاز شدن
this custom dates from the Sassanian times
این رسم از زمان ساسانیان آغاز شده است، این رسم به دورهی ساسانیان میرسد.
* out of date
قدیمی، از مد افتاده، منسوخ، غیرمتداول، کهنه
* to date
تا این تاریخ، تا کنون، تا حالا
* up to date
(مطابق) آخرین روش یا مد، امروزی، باب روز، نو آگاه (به جدیدترین رویدادها و پیشرفتها)
I am not up to date on that subject
دربارهی آن موضوع آخرین اطلاعات را ندارم.