دیکشنری فارسی

day-to-day

معنی کامل و مثال‌ها

/dā´tǝ dā´/adj.

● روزانه، روز به روز، روزمره

the day-to-day chores of a housewife

زحمات روزانه‌ی یک زن خانه‌دار

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or belonging to or occurring every day “daily routine” “a daily paper”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن