daydream
UKdeidriːm
US'deıd'ri:m
معنی فارسی
خيال باطل، افکار پوچ، خيال باطل کردن.
خواب و خيال، رويا، تيناب، خيالپردازي،
نقشه ي خيالي
فکر پوچ يا غيرعملي، وهم
معنی کامل و مثالها
/-drēm´/n., vi.
● به خواب و خیال فرو رفتن، خیال پردازی کردن
when I was young, I used to daydream about becoming a pilot
در جوانی دربارهی خلبان شدن خیالپردازی میکردم.
● خواب و خیال، رویا، تیناب، خیالپردازی، نقشهی خیالی
his daydream has always been to become rich and famous
خواب و خیال او همیشه این بوده است که معروف و پولدار بشود.
● فکر پوچ یا غیرعملی، وهم
تعریف انگلیسی
verb
- have a daydream; indulge in a fantasy “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP” “Somebody ----s that CLAUSE”
- have dreamlike musings or fantasies while awake “She looked out the window, daydreaming” “Verb Frames:” “Somebody ----s”