دیکشنری فارسی

dead set

معنی کامل و مثال‌ها

● (قرارگیری سگ شکاری در جهت شکار به طور ثابت) استوار جایی

● کوشش مصممانه، کوشش استوار، حمله‌ی بی‌امان

تعریف انگلیسی

adjective
  1. fixed in your purpose “bent on going to the theater” “dead set against intervening” “out to win every event”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن