دیکشنری فارسی

dean

UKdiːn USdi:n

معنی فارسی

مدير داخلي ناظم دانشکده ريش سفيد رئيس نمازخانه

معنی کامل و مثال‌ها

/dēn/n.

(دانشکده) رییس

dean of the school of dentistry

رئیس دانشکده‌ی دندان‌پزشکی

پیشکسوت، مرشد، بزرگ، سالار، مهین

the dean of American poets

بزرگ شاعران امریکا

dean of students

رئیس امور (یا سرپرست) دانشجویان

سرپرست نمازخانه‌ی دانشگاه، سرکشیش (در کلیساهای بزرگ که چند کشیش دارند)

John Donne was the dean of St. Paul's Cathedral

جان دان سرکشیش کلیسای سنت پال بود.

(کلیسای کاتولیک) کشیش سرپرست چند کلیسای کوچک روستایی

تعریف انگلیسی

noun
  1. an administrator in charge of a division of a university or college
  2. a man who is the senior member of a group “he is the dean of foreign correspondents”
  3. (Roman Catholic Church) the head of the College of Cardinals

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن