دیکشنری فارسی

deathwatch

UKdɑːθwɔtʃ US'deθ'wɔtʃ

معنی فارسی

شب زنده داري کنار بستر شخص در حال مرگ يا

تازه مرده

پاسدار محکوم به اعدام، پاسدار اعداميها

سوسک مرگ

معنی کامل و مثال‌ها

/deth´wäch´/n.

شب زنده‌داری کنار بستر شخص در حال مرگ یا تازه مرده

پاسدار محکوم (یا محکومان) به اعدام، پاسدار اعدامی‌ها

(حشره‌شناسی) سوسک مرگ (از تیره‌ی Anobiidae که سوسک‌های چوب کاو می‌باشند و هنگام خوردن چوب صدایی ایجاد می‌کنند که در نظر خرافاتی‌ها نشانه‌ی مرگ کسی است)

تعریف انگلیسی

noun
  1. minute wingless psocopterous insects injurious to books and papers
  2. bores through wood making a ticking sound popularly thought to presage death

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن