دیکشنری فارسی

debility

UKdibilitiː USdə'bılətı

معنی فارسی

ناتواني ضعف

معنی کامل و مثال‌ها

/dǝ bil´ǝ tē/n., pl.

(به ویژه در مورد تن انسان) سستی، نزاری، کم‌زوری، ناتوانی، رنجوری، ضعف

to have a nervous debility

ضعف اعصاب داشتن

the old woman was suffering from general debility

پیرزن دچار ضعف عمومی شده بود.

مترادف‌ها

noun
Weakness, feebleness, languor, prostration, exhaustion, enervation, imbecility, infirmity, frailty, loss of strength.

واژه‌های دیگر با معنی «ناتواني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن