debone
معنی فارسی
استخوان چيزي را گرفتن يا درآوردن
معنی کامل و مثالها
/dē bōn´, di-/vt.
● استخوان چیزی را گرفتن یا درآوردن
deboned fish
ماهی استخوان درآورده
تعریف انگلیسی
verb
- remove the bones from “bone the turkey before roasting it” “Somebody ----s something”