دیکشنری فارسی

debone

معنی فارسی

استخوان چيزي را گرفتن يا درآوردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē bōn´, di-/vt.

● استخوان چیزی را گرفتن یا درآوردن

deboned fish

ماهی استخوان درآورده

تعریف انگلیسی

verb
  1. remove the bones from “bone the turkey before roasting it” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن