دیکشنری فارسی

deboned

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having had the bones removed “a boneless rib roast” “a boned (or deboned) fish”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن