دیکشنری فارسی

debris or débris

معنی کامل و مثال‌ها

/dǝ brē´; dā´brē´/n., pl.

● (آنچه که پس از خرابی ساختمان باقی می‌ماند) آوار

five bodies were pulled from the debris

پنج جسد از زیر آوار درآورده شد.

● (آشغال و خاکروبه و چیزهای خرده‌ریز) آت و آشغال، واریزه

● فروگذاشت (قطعات سنگ که توسط یخرود glacier به صورت توده به‌جا گذاشته می‌شود)، واریزه‌ی یخ رود

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن