دیکشنری فارسی

debunk

USdı'bʌŋk

معنی فارسی

احساسات غلط و پوچ را از کسي دور کردن ،

کسي را اگاه و هدايت کردن ، کم ارزش کردن.

معنی کامل و مثال‌ها

/dē buŋk´, dē´-/vt.

● (ادعاهای دروغین یا کاستی‌ها و غیره را) لودادن، رو کردن، پرده گشایی کردن

he spent his life debunking communism

او عمر خود را صرف پرده‌برداری عیوب کمونیسم کرد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. expose while ridiculing; especially of pretentious or false claims and ideas “The physicist debunked the psychic's claims” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن