debunk
USdı'bʌŋk
معنی فارسی
احساسات غلط و پوچ را از کسي دور کردن ،
کسي را اگاه و هدايت کردن ، کم ارزش کردن.
معنی کامل و مثالها
/dē buŋk´, dē´-/vt.
● (ادعاهای دروغین یا کاستیها و غیره را) لودادن، رو کردن، پرده گشایی کردن
he spent his life debunking communism
او عمر خود را صرف پردهبرداری عیوب کمونیسم کرد.