دیکشنری فارسی

debut or debut

معنی کامل و مثال‌ها

/dā byōō´/n., vi., vt.

● (نخستین ظهور هنرپیشه در مجامع و یا اولین معرفی دختر دم بخت به اجتماع) پیش نمایی، نخست پدیدایی، پاگشا

that actress made her debut at the age of five

آن هنرپیشه برای اولین بار در سن پنج سالگی در صحنه ظاهر شد.

to make one's debut

برای نخستین بار ظاهر شدن (هنرپیشه یا دختر دم بخت)

● برای نخستین بار در مجامع ظاهر شدن (هنرپیشه یا دختر)، پاگشا کردن

● ظاهر شدن، پدیدار شدن

● آغاز کار

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن