دیکشنری فارسی

decadence

UKdekədəns US'dekədəns

معنی فارسی

زوال تنزل پس روي فساد

معنی کامل و مثال‌ها

/dek´ǝ dǝns/n.

● انحطاط، فرو گرایی، فروریزی، زوال (decadency هم می‌گویند)

the decadence of China in the 18th century

انحطاط چین در قرن هجدهم

تعریف انگلیسی

noun
  1. the state of being degenerate in mental or moral qualities

مترادف‌ها

noun
(also decadency)
Decay, decline, fall, declension, degeneracy, caducity.

واژه‌های دیگر با معنی «زوال»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن