دیکشنری فارسی

decadent

UKdekədənt US'dekədənt

معنی فارسی

زايل شونده تنزل کننده پس رونده

معنی کامل و مثال‌ها

/dek´ǝ dǝnt/adj.

● منحط، فرومایه، فاسد، فاوا، هرزه

decadent art

هنر منحط

a decadent person

آدم فرومایه

● رو به زوال، رو به نابودی

● (معمولا D بزرگ) مکتب ادبی فرانسه در قرن نوزدهم (ویژگی: سبک نویسندگی انفرادی و تکیه بر جنبه‌های نابهنجار و بیمارگونه)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. a person who has fallen into a decadent state (morally or artistically)
  2. marked by excessive self-indulgence and moral decay “a decadent life of excessive money and no sense of responsibility” “a group of effete self-professed intellectuals”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن