decentralize
UKdiːsentrəlaiz
USdı'sentrə'laız
معنی فارسی
عدم تمرکزدادن ، حکومت محلي دادن به
معنی کامل و مثالها
/dē sen´trǝ līz´/vt.
● تمرکز زدایی کردن، کانون زدایی کردن
the government has decided to decentralize education and give more power to the provinces
دولت تصمیم گرفته است که آموزش را تمرکز زدایی کرده و به شهرستانها اختیارات بیشتری بدهد.
* decentralization, n.
تمرکززدایی، کانون زدایی