دیکشنری فارسی

decentralize

UKdiːsentrəlaiz USdı'sentrə'laız

معنی فارسی

عدم تمرکزدادن ، حکومت محلي دادن به

معنی کامل و مثال‌ها

/dē sen´trǝ līz´/vt.

تمرکز زدایی کردن، کانون زدایی کردن

the government has decided to decentralize education and give more power to the provinces

دولت تصمیم گرفته است که آموزش را تمرکز زدایی کرده و به شهرستان‌ها اختیارات بیشتری بدهد.

* decentralization, n.

تمرکززدایی، کانون زدایی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن