دیکشنری فارسی

decimate

UKdesimət US'desə'meıt

معنی فارسی

يک درده کشتن زيادتلف کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/des´ǝ māt´/vt.

(در اصل) طبق قرعه از هر ده نفر یکی را کشتن، یکدهی کشتن

(مهجور) یک دهم چیزی را برداشتن، عشر کردن، یکدهی کردن

لت و پار کردن، کشت و کشتار کردن، تلفات سنگین وارد کردن

famine decimated the population

قحطی باعث مرگ بسیاری از مردم شد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. kill one in every ten, as of mutineers in Roman armies “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody”
  2. kill in large numbers “the plague wiped out an entire population” “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody”

واژه‌های دیگر با معنی «يک درده کشتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن