دیکشنری فارسی

decipher

USdı'saıfə

معنی فارسی

ازحالت رمزي دراوردن کشف کردن استخراج کردن پيداکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē sī´fǝr, di-/vt.

(از ریشه‌ی عربی)

رمز گشایی کردن، کشف رمز کردن

to decipher a code

کلید رمز چیزی را پیدا کردن، رمز را گشودن

(خط ناخوانا یا متون قدیمی یا زبان‌های ناشناخته) خواندن، سردرآوردن

archeologists tried to decipher the stone engravings

باستان‌شناسان کوشیدند سنگ نبشته‌ها را بخوانند.

I could not decipher his real intention

نتوانستم منظور واقعی او را دریابم.

تعریف انگلیسی

verb
  1. convert code into ordinary language “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  2. read with difficulty “Can you decipher this letter?” “The archeologist traced the hieroglyphs” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active
1. Unravel, unfold, interpret, reveal, explain, expound.
2. Read, make out.

واژه‌های دیگر با معنی «ازحالت رمزي دراوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن