deck (1)
معنی کامل و مثالها
/dek/n., vt.
● (کشتی و غیره) عرشه
the ship's deck was covered by cargo
عرشهی کشتی از محموله پوشیده شده بود.
● (اتوبوس دو طبقه) طبقه
he sat on the top deck of the bus
او در طبقهی دوم اتوبوس نشست.
● (اتوبوس و کامیون و هواپیما و غیره) کف، پهنه
● (دستگاه صوت) دک
● (ورق بازی) دست
a deck of cards
دستهی ورق، یک دست ورق
● (امریکا - خودمانی) بستهی کوچک (حاوی مواد مخدر مانند هرویین)
● رجوع شود به: tape deck
● (امریکا - خودمانی) ضربهی فنی کردن، (با مشت یا ضربه) بر زمین انداختن
he decked his assailants
او مهاجمان خود را بر زمین افکند.
* below decks
زیرعرشه، درون (کشتی)
* clear the decks
1- (برای آمادگی رزمی و غیره) عرشهی کشتی را (از چیزهای غیرضروری) پاک کردن 2- آمادهی عمل شدن
* hit the deck
(امریکا - خودمانی) 1- (از بستر) برخاستن 2- آمادهی عمل شدن 3- (در زلزله یا انفجار و غیره) خود را بر زمین افکندن 4- (در اثرضربه و غیره) نقش بر زمین شدن
* on deck
(عامیانه) 1- آماده، در دسترس 2- منتظر نوبت