دیکشنری فارسی

deck (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/dek/vt.

● (معمولا با: out) آراستن (با جامه‌ی خوب یا تزیینات)، تزیین کردن، پیراستن، زیباندن

the hall was decked out with flowers and flags

تالار با گل و پرچم آذین شده بود.

she had decked herself out in a yellow, tinseled dress

او خود را به لباس پولک‌دار زردی مزین کرده بود.

● (کشتی) عرشه‌دار کردن

● (قدیمی) پوشاندن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن