decoction
معنی فارسی
جوشانده جوشاندن پختن پخت عصاره گيري
معنی کامل و مثالها
/dē käk´shǝn/n.
● جوشانده، فروجوشانده
● فروجوش
● جوشاندن، جوشش، فروجوشش
تعریف انگلیسی
noun
- (pharmacology) the extraction of water-soluble drug substances by boiling