دیکشنری فارسی

decoction

معنی فارسی

جوشانده جوشاندن پختن پخت عصاره گيري

معنی کامل و مثال‌ها

/dē käk´shǝn/n.

● جوشانده، فروجوشانده

● فروجوش

● جوشاندن، جوشش، فروجوشش

تعریف انگلیسی

noun
  1. (pharmacology) the extraction of water-soluble drug substances by boiling

واژه‌های دیگر با معنی «جوشانده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن