دیکشنری فارسی

decommission

UKdekəmiʃən

معنی فارسی

حق نمايندگي لغو کردن، از نمايندگي انداختن

از خدمت خارج کردن، از بهره گيري انداختن

معنی کامل و مثال‌ها

/dē´kǝ mish´ǝn/vt.

● حق نمایندگی (کسی را) لغو کردن، از نمایندگی انداختن

● (کشتی را) از خدمت خارج کردن، از بهره‌گیری انداختن

تعریف انگلیسی

verb
  1. withdraw from active service “The warship was decommissioned in 1998” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن