decompound
معنی فارسی
مرکب درمرکب
معنی کامل و مثالها
/dē´kǝm pound´/vt., adj., n.
● (در اصل) چیزهای مرکب را دوباره ترکیب کردن، بازسرشتن
● تجزیه کردن، واپاش کردن، واپاشیدن، واهشتن
● (ترکیبی از چیزهای مرکب) باز سرشته، باز آمیخته
● (گیاهشناسی) بازهشته (دارای بخشهایی که خود از چند بخش ساخته شدهاند)
تعریف انگلیسی
adjective
- of a compound leaf; consisting of divisions that are themselves compound
مترادفها
I. verb active
Analyze, decompose.
II. adjective
Recompounded, repeatedly compounded.