دیکشنری فارسی

decompound

معنی فارسی

مرکب درمرکب

معنی کامل و مثال‌ها

/dē´kǝm pound´/vt., adj., n.

● (در اصل) چیزهای مرکب را دوباره ترکیب کردن، بازسرشتن

● تجزیه کردن، واپاش کردن، واپاشیدن، واهشتن

● (ترکیبی از چیزهای مرکب) باز سرشته، باز آمیخته

● (گیاه‌شناسی) بازهشته (دارای بخش‌هایی که خود از چند بخش ساخته شده‌اند)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of a compound leaf; consisting of divisions that are themselves compound

مترادف‌ها

I. verb active
Analyze, decompose.
II. adjective
Recompounded, repeatedly compounded.

واژه‌های دیگر با معنی «مرکب درمرکب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن