دیکشنری فارسی

decontaminate

معنی فارسی

از الودگي مبرا کردن.

معنی کامل و مثال‌ها

/-tam´ǝ nāt´/vt.

● (از مواد آلاینده و مضر مانند مواد تابشگر و گازهای زهرین زدودن) آلایش زدایی کردن، آلایش‌بری کردن

decontamination experts visited the site of the accident

کارشناسان آلایش‌بری از محل حادثه دیدن کردند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. rid of contamination “The soil around the housing development had to be decontaminated by the city” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن