decontaminate
معنی فارسی
از الودگي مبرا کردن.
معنی کامل و مثالها
/-tam´ǝ nāt´/vt.
● (از مواد آلاینده و مضر مانند مواد تابشگر و گازهای زهرین زدودن) آلایش زدایی کردن، آلایشبری کردن
decontamination experts visited the site of the accident
کارشناسان آلایشبری از محل حادثه دیدن کردند.