decoy
معنی فارسی
دونه دونه مرغ دام پره پو
معنی کامل و مثالها
/dē koi´, dē´koi´/n., vt., vi.
● (محلی که مرغابی وحشی و غیره را به آن جلب کرده و میگیرند) گیراندازگاه، مصیده، ملواح
● (حیوان اهلی یا جسم جاندار نمایی که با آن شکار را جلب میکنند) مرغ دام، دامآور
● گولزنه (دستگاه گمراه سازی رادارهای دشمن)
● (مجازی - وسیلهی به دام انداختن) دام انداز
a police decoy to lure drug dealers
تلهی پلیس برای به دام انداختن قاچاقچیان
● به دام کشاندن، به سوی تله کشاندن، گول زدن، دام کشی کردن
he was decoyed and lead into a police trap
او را گول زدند و به دام پلیس کشاندند.
تعریف انگلیسی
- a beguiler who leads someone into danger (usually as part of a plot)
- something used to lure fish or other animals into danger so they can be trapped or killed “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody”
مترادفها
I. verb active
Allure, lure, entice, inveigle, seduce, tempt, entrap, ensnare.
II. noun
Lure, allurement.