decretive معنی فارسی فرماني حکمي واژههای دیگر با معنی «فرماني» edictal فرماني command processor سيستم عامل فرماني software command language زبان فرماني نرم افزاري control column فرماني براي کنترل حرکت هواپيما حول محور، طولي و عرضي که ميتواند بصورت ميله يا، رل باشد letters patent نامه گشاده يا فرماني که از طرف شاه يادولت، بصاحب اختراعي داده شود jussive امري، فرماني، واژه ي فرماني ATDT سرنام ATtention Dial Tone، فرماني است در مودمهاي، Hayes و سازگار با آن که شماره گيري touch-tone را آغاز ATDP سرنام ATtention Dial Pulse، فرماني است در مودمهاي، Hayes و سازگار با آن که شماره گيري پالسي را آغاز ميکند. edict of emancipation منشور آزادي، فرماني که به تاريخ سوم مارس 1861 به، وسيله الکساندر دوم امپراطور روسيه صادر mutinies شورش، ياغي گري، فتنه